داشتم به این فکر میکردم چقدر اینکه تا الان فکر میکردم آدم با اراده ای نیستم اشتباهه!

اتفاقا بااراده م،همه ی آدمای دیگه ام اینجوری ان.

من خودم اراده کردم دیشب برم بیرون خودم اراده کردم که حالم خوب بشه و بعد خودم خواستم که گند بزنم به شبم و حالم

این انتخاب خودم بود چون میدونستم که حتی بعدشم چی میشه!

پس حتی بی عقلی و بی تجربگی ام نمیشه اسمشو گذاشت.

من دقیقا دارم اشتباه بازی میکنم اینجای زندگی رو و دلیلش رو هم نمیدونم

چرا باید برای بدبختی خودم اراده کنم؟؟؟واقعا چی میشه که من توی این سن همچنان مثل کسی که از زندگی و آینده چیزی نمیدونه رفتار میکنم؟

چند روز پیش داشتیم با یکی از دوستام درباره ی مشکلاتش حرف میزدیم و تهش بهم گفت اگه پارسالم درگیر این موضوع نبودم خوب کنکور رو میدادم و اونجا بود که من با خودم گفتم من درگیر کدوم یکی از این مسائلم که نمیخونم؟ من چه مشکلی دارم تو زندگیم که فکر و تمرکزم روی درسم نیست؟ و به جوابی نرسیدم حالا یا چیزی نیست یا من نمیفهمم ایراد زندگیم کجاست.

بعداز دوسال تو نباید مثل سالای گذشته رفتار کنی،مثل قبل باشی هیچی عوض نمیشه و تازه همه چی بدتر میشه:)