یه موقع هایی حس و حال هیچی نیست
نه حال حرف زدن نه حال پیش بینی
فقط دوست داری کام پیپ بگیری
حتی یه مسیر صافو پر پیچ میبینی
دلت تنگه واسه یکی از خودت
هرکیم بیاد بازم نمیشن خودت
از اونایی که خودتو بگیرن پره
پ مهم نیست اگه روزی بپیچن دورت
فقط میمونی تا بگذره امورات
بهتر از اینه بیجا بشکنه غرورت
یه وقتا با همه اوکیی جز خودت
نمیفهمی چطوری صبح شده
انگار هیچ اپشنی نیست حالتو خوب کنه
انگار خدا این دفعه نمیرسه خوب موقع
به هیچ کاری نمیکشه حوصله ات
سینک خونه میشه پر ظرف
جواب همه کجایی ها میشه خونم
اوضاع طوریه نداری حال خودت اصلا نه اونقدر خسته ای ببری نه
اونقدر انگیزه برای ادامه هر روز میگی یه روز خوب یه روز دیگس
در میری از هرجا سر صدائه
مثل یه نمودار خطیه رویه ات
دورتو نگاه میبینی هر کی یه وری رفت
هر کدوم از رفیقات یه حرکتی زد
اما تو هنوز ول معطلی
از نگاهای معنی دار بریدی
هرکی هرچی میگه میگی هرچی تو میگی
اصلا کشش بحث رو مود اینطوری نی
کار شمام به ماهم میوفته طوری نی