امروز شاید خوب نتونستم درس بخونم که دلایلی ام داشتم اما حالم خوب بود خوشحال بودم پر از امید،کلی حس خوب داشتم

تا این جوابای لعنتی اومد

یه جوری بهم ریخته که کسی باورش نمیشه من الان با این چشمای سرخ و باد کرده همون کسی بودم که داشتم تا دوساعت پیش تو خیابون میرفتم

زندگی همینقدر بی اساس و حساب کتاب نشده ست

دیگه از نوشتن کلمه حالم بده،حالم بهم میخوره

انقدری که همیشه حالم بد بوده خسته شدم.

چقدر آهنگ سیروان رو با پوست و جونم میفهمم

تمام احساسات من توی این اهنگ خلاصه،تمامش.

نمیدونم نمیدونم

ولی آخه ۱۰٪؟؟

کجای راه رو دارم اشتباه میرم؟

خدایا خسته شدممممم دیگههه

من دیگه طاقت اشتباه ندارم

هرجای کارم ایراد کمکم کن درستش کنم

چشماتو ببند روی بدی هام،بدجوری به تموم شدن این کابوس احتیاج دارم.

داشتم گریه میکردم گفتن ما که سه ساله داریم این حالتو میبینم عادیه:)