نمیدونم چی بنویسم!

اینجا رو میخواستم روزمرگی کنم اما انقد همه چی کسل کننده ست که دست و دلم نمیره برای نوشتن.

امروز از ساعت ۵ به بعد اصلا حالم خوب نبود،یعنی دیگه به جایی رسید که نتونستم تحمل کنم،خستم واقعا خستمم

استرس دارم در صورتی که خودم فکر میکردم خیلی ریلکسم ولی بدنم داره واکنش نشون میده.

امتحانای ترمیم نمره رو اماده نیستم،بخاطر اون خیلی تحت فشارم

دارم دیپلممو خراب میکنم و میترسم از اینکه بهتر نشه

بیشتر چون از خیلی وقت پیش باید براش تلاش میکردم و نکردم میترسم،نتیجه ش چی میشه!؟

داشتم با شوخی و مسخره بازی به مامانم میگفتم حالم خوب نیست و درد دارم و این حرفا که چند بار مامانم پرسید منم نگفتم چمه که دیگه مامانم گفت کاش یکمم حواستون به من بشه و انقد منو حرص ندین..

حالا من که بعدش گفتم حالم برای چی بده اما خب من کلی چکاپ انجام دادم و هرچیزی که فکر میکردم توش مشکل دارم رو نداشتم(شاید بعدا اینجا نوشتم)برای همین نمیدونم این علائم بخاطر چیه،مامانم که میگفت استرس داری برای اونه،نمیدونم

درکل بعداز حرف مامانم با خودم گفتم واقعا دیگه ناله و مشکلاتمو نباید بگم،جدای از اینکه دیگه کسی لوسم نمیکنه😂 اما هرکس درگیر خودشه،بابام درگیره با رژیمش و لاغری،مامانمم همینطور،همچنین کمردرد.مامانمم چون دست تنهاست اذیت میشه،خصوصا با وجود داداشم که به شدت شلوغ کاره.

نمیدونمم دیگه چی باید بگممم

هرچیزی که تو دلم بود رو نوشتم