دلتنگی واقعا حس عجیبیه تو زندگی.

اینکه تو داری روند عادی زندگیت رو میگذرونی و یهو یه حرف و یه صدا و یه چیز خیلی کوچیک تورو می‌بره به خاطراتی که دیگه تموم شده.

خیلی وقتا دلم‌ میخواد برم تو پی وی‌مون و حرفامون رو دوباره بخونم اما آخرین پیامی که دادیم رو اون با ری اکت جواب داد و همینم شد یه سد جلوی من که هیچوقت این ری اکت رو سین نزنم و می‌تونم ممنون باشم از خدا که همین دلیل مسخره رو جلوی راهم گذاشته تا خودمو درگیر نکنم و بگذرم از این ماجرا:)

واقعا حس های مختلفی از در آن واحد میاد سراغم که مربوط به اتفاقات مختلف زندگیه و من از هندل کردن این احساسات جا می‌مونم!

دلسوزی برای خانواده

دلتنگی وقتی دورم از خانواده

ناامیدی بخاطر شرایط و اوضاعی که هست

نبودن آدم مناسب تو زندگیم

مرور خاطرات و ارتباطی که دیگه نیست

درگیر برای انتخاب واحد و تموم کردن دانشگاه

ارشد خوندن و سرکار رفتن

مدیریت مالی

نگرانی برای دوستام و حس اینکه حتما باید براشون کاری کنم.

و ما بین اینا خیلی بیشتر بهم ثابت میشه که اینستاگرام واقعا مخرب ترین چیزیه که در حال حاضر داره تو زندگی هامون اثر می‌ذاره.

سبک زندگی که در پیش گرفتم و دوسش ندارم،انقدر منفعلانه.

دوستایی که وقتی باهاشون حرف می‌زنی فقط غر میزنن و می‌نالن در حدی که واقعا دلت می‌سوزه براشون و بعد می‌بینی جور دیگه ای دارن زندگی می‌کنن،مثلا طرف می‌ناله که آی پول ندارم و زندگی سخت شده و فلان بعد می‌بینی تو فکر اینکه مدل آیفونش رو بالاتر ببره😂😐

در کل که زندگی سراسر رنجه ولی بازم شکر❤️