این خیلی عجیبه که من نمی‌دونم دوست داشتن یه آدم جدید چجوریه!

من فقط آدمای قدیمی زندگیم و خانواده مو دوست دارم

نمی‌دونم چجوری میشه یه مرد غریبه رو دوست داشت،نمی‌دونم چجوری میشه اعتماد کرد

چقدر همه برام سیاهن

حتی دوستامم کسایی که واقعا تو زندگیم آدم حسابشون میکنم بیشتر از ده ساله که باهاشون دوستم.بقیه همه در حد رهگذر و معمولی

دوست صمیمی جدیدی ندارم.

بابت همین تفکیک حس و حالم برام سخته

فهمیدن خودم برای خودم سخته

من تا الان که حدود دو ماه میگذره دلت تنگش نشدم فقط صرفا یاد خاطراتی میوفتم که داشتیم و حتی نمیتونم بگم که عمیقا ناراحت شدم یا نه!

اما خیلی چیزا منو میبره به سمت و فکر اون خیلی چیزاااا

و خب عناصر یادآورم متاسفانه اطرافم زیاده مثلا بیرون که میرم و اینستا و اینا

این قطع کامل نشدنه برام خوب نیست....