تو فکرتم
بعد از گذشتن این مدت و چند وقت پیش که همو دیدیم انگار بیشتر مطمئن شدم که ما با هم آینده ای نداریم
بخاطر هزاران دلیل...
اینکه تو حداقل از نظر ظاهری هیچوقت اون آدم تو ذهن من نبودی،بیماری که این وسط هست،اینکه تو همچنان به اکست فکر میکنی و معلومه واقعا تو ذهنته اینو از پستایی که امروز دیدم لایک کردی فهمیدم و اینکه دیگه هیچ تلاشی نکردی برای درست کردن رابطه بینمون و توام انگار برات بی اهمیته و اینکه از نظر خانوادگی باهم خیلی فرق داریم از نظر اعتقادی و چیزای دیگه.
انکار نمیکنم که رفتارای منم بده و واقعا بی محلی میکنم و میتونستیم خیلی بیشتر ارتباط بگیریم حضوری ولی من نخواستم
الانم شاید ناراحت باشم و دنبال جبرانش ولی خب نمیشه!
تهش به جایی نمیرسه و این منو اذیت میکنه پس میخوام دیگه بیخیالش بشم،تمام.
تمرکزمو بذارم رو خودم و هروقت قسمت بود همو ببینیم.
شاید به عنوان آخرین تلاش یه چیزی بذارم نمیدونم:)