سلام

خیلی وقته ننوشتم

از شروع دانشگاه و این مدتی که گذشت

همه ی روزا کم و زیاد داشت یه سری وقتا تحمل کردن سخت میشه و یه سری وقتام خوش میگذره.

در کل الان شاید حالم زیاد نرمال نباشه،و چه جالب که مثل قبل آهنگ و نوشتن انگار حالمو یکم بهتر میشه.

افتادم روی دور شهرام شکوهی و شادمهر گوش دادن:)

هوا واقعا مودیه مثلا من هفته ی قبلی مانتوهای خنکمو بردم خونه و لباسای گرم آوردم چون سرد بود هوا ولی امروز داشتم از گرما هلاک میشدم!

تحمل خوابگاه واقعا سخته نمیدونم چجوری بعضیا مدتها میمونن و راضی ان من انگاری که میخوان جونمو بگیرم وقتی میخوام بمونم.

با اینکه با بچه ها آشنام اما واقعا موندن پیششون ترجیحم نیست ابدا.

زندگی خیلی بالا و پایین داره:))

خیلی بی حس شدم نسبت به آدما و این هم خوبه هم بد.

این ترم یه سری درسا واقعا سخته و استادای سخت گیریم داره باید از الان بخونم.باورم نمیشه داره یک ماه میشه😐