سالگرد
باورم نمیشه که الان یک ساله که پیشمون نیستی
چقدر این روزا دیر و دور داره میگذره،تحمل کردنش برام سخت شده واقعا.
دوست داشتم فردا میومدم پیشت و کلی درد و دل میکردم برات
ازت میخواستم دوباره برام دعا کنی،یادته که چقدر قشنگ و از ته دل دعامون میکردی؟؟
از اون موقع که رفتی تا الان آخرین کوکب شکیلا شده مرهم برام:))
کاش این آخرین امتحان زودتر بگذره و برگردم خونه،زندگی بدون استرس میخوام🙃
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم خرداد ۱۴۰۳ ساعت 9:52 توسط M
|